ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

168

معجم البلدان ( فارسى )

يقول لا غائب مالى و لا حرم « 1 » نصر گويد : « حرم » به كسر راء نام دره‌اى در يمامه است كه نخلستان و كشتزار دارد ، و به فتح راء نيز خوانده شود . بو زياد گويد : « حرم » « فلجى » از « فلجهاى » يمامه است . ابن معلاى ازدى آن را « حرم » و « حرم » آورده است . همهء اينها نام جايگاهى در يمامه باشد كه در شعر ابن مقبل چنين آمده است : حيّ دار الحيّ لا دار بها * بأثال فسخال فحرم « 2 » حرم [ ح ] ريشهء آن در لغت از « حرام » است و آيه ، چنين خوانده شده است : « و حرم على قرية أهلكناها . » كسائى گويد : « حرم » در اينجا « واجب » است . حرم [ ح ] نيز يكى از دو دره است كه در آن « سدر » و « سلم » مىرويد و به « بطن الليث » فرو مىريزد كه در آغاز سرزمين يمن است . حرمه [ ح م ] جايگاهى است در كنار « حمى ضريه » نزديك « نسار » . حرنق [ ح ن ] با قاف پايانين : نام معدنى در ارمنستان است . حرنّه [ ح ر ن ن ] با تشديد نون : من به خامهء برخى از دانشمندان ديدم كه آن را با زاى نقطه‌دار نوشته بودند . نام ديهى در يمامه در ميان « عارض » است كه از آن قبيلهء عدى پسر حنيفه مىباشد كه نخلستان است . جرير چنين مىسرايد : من كل مبسمة العجان ، كأنه * جرف تقصّف من حرنّة جار « 3 » حروراء [ ح ر ] با الف كشيده بعد از راى دوم : مىتواند از ريشهء « ريح حرور » باشد كه به معنى باد گرم است كه در شب نيز مانند باد سموم روزانه است . گوئى الف كشيدهء پايانين آن الف تأنيث باشد . زيرا كه نام بقعه‌اى است ، كه گويند ديهى در بيرون كوفه است . ديگرى گويد جايگاهى در دو ميلى كوفه باشد ، كه خارجيان در آنجا گرد آمده براى ستيز با على بن ابى طالب ( ع ) راى زنى كردند ، و بدانجا نسبت يافتند . ابن انبارى گويد : حروراء خوره‌اى است . بو منصور گويد : حروريه از خارجيان به جايگاهى در بيرون كوفه نسبت دارند و در آنجا بود كه نخستين جلسهء دو حكم تشكيل يافت . او گويد : در « دهناء » شنزارى را ديدم كه نام « رملة حروراء » داشت . حروريه [ ح ى ى ] مؤنث منسوب : در شعر نابغه جعدى چنين آمده است : [ 247 ] أيا دار سلمى بالحروريّه اسلمى * الى جانب الصمّان فالمتثلم اقامت به البردين ثم تركّرت * منازلها ، بين الدّخول فجرثم « 4 » حروس [ ح ] با سين بىنقطه پايانين : جايگاهى است . عبيد پسر ابرص چنين مىسرايد : لمن الديار بصاحة فحروس * درست من الاقعار أي دروس ؟ حرّه‌ها در سرزمين عربستان : صاحب كتاب العين گويد : « حره » زمينى است كه سنگهاى سياه داشته باشد كه گوئى به آتش سوخته شده است و جمع ان « حرّات » و « احرّون » و « حرار » و « حرّون » است . اصمعى گويد : زمينى است كه سنگهاى سياه آن را پوشانيده باشد . پس هرگاه شكاف داشته باشد آن را صخره نامند كه جمع آن « صخر » باشد و اگر شكافها كهنه شده باشد آن را « كراع » خوانند . نضر بن شميل گويد : « حره » سرزمينى است كه دو شب يا سه شب راه با شتر تندرو « 5 » درازا داشته باشد كه گوئى سنگهايش با آتش سوخته و زير آن‌ها زمينى سخت است كه خود زمين سياه نيست و سنگهاى سياه ، روى آن را سياه نشان مىدهد . بو عمر گويد : گاه حره گرد باشد و اگر درازايش بيش از پنهايش باشد آن را « كراع » و « لابه » و « حره » خوانند . و « طلمهء بزرگ » كه چانهء خمير پخته شده باشد « حره » است . حره نيز به معنى آبلهء ريز باشد . حره نيز شكنجهء درد آور است . « حره‌ها » در سرزمين عربستان بسيارند كه بيشتر آنها پيرامون مدينه به سوى شام است ، من در اينجا آنها را به ترتيب حرف آغاز آنچه

--> ( 1 ) . دارائى من نه غايب است و نه « حرم » مىباشد . ( 2 ) . منزلگاه قبيله كه خانه‌اى در آنجا نيست در « اثال » و « سخال » و « حرم » زنده باد . ( 3 ) . . . . مانند سيلى است كه از « حرنه » جارى شده باشد . ( 4 ) . اى خانهء سلمى در حروريه در كنار « صمان » و « متثلم » آباد بمانى ! و بردين در آنجا بود و سپس به ياد « دخول » و « جرثم » افتاد . ( 5 ) . در متن : ابن بروك .